تبليغاتX
"~♥~♥~♥ turkuaz kalpler ♥~♥~♥~"

söz yoxde dəyir , söz çox . vəqt yoxde dəyir , vəqt çox . hösələ desən? afərin o yoxde

+ تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:25 نويسنده REZA |



تا یکمی آروم میشم و طعم خوشی به مشامم میرسه کرکسا میان سراغم . بابا ولمون کنین . چرا دست از سرمون برنمیدارین؟
چجوری بگم آخه ؟
از ما بکشیـــــن بیــــــــرون !

+ تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 2:34 نويسنده REZA |



هر کاری سختیای خودشو داره ، بیچاره اونیکه که بابت دستمزد لباس میکیموز میپوشه صبح تا عصر  جلوی فروشگاه شوخی و خوشمزگی کنه مردمو جلب کنه ، انقد از شغلش کلافه شده که پشتش پلاکارد میچسبونه: " هرگونه شوخی پیگرد قانونی دارد " .

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 1:42 نويسنده REZA |


! bir azdan qalar bir çoxdan , çörəh dişin dibində qalar , his qursaxda

+ تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 22:54 نويسنده REZA |



ما یه رفیقی داریم همش تو خلسس :د ادای درویشا رو درمیاره ، آدم عجیبیه ، میگه با یه دختر فانتزی به همدیگه عشق می ورزن :د میگه خودمم اصلأ فکرشو نمیکردم.

میگم شاید همین تفاوته که گاهأ باعث علاقه میشه ! خیلیامون از قماش خودمون خسته ایم!

+ تاريخ دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:45 نويسنده REZA |


امروز روز برداشت محصول فصل بود، چنتا دونه "به" :د منتظر بودیم همین تعداد انگشت شمار هم تا آخرین لحظه کاملأ برسن :د دیگه درحد فنا رسیده بودن :د مزّش عالیه:د اصلأ بهترین میوه بهه:د بهدانه ها (دونه هاش) رو نگه میداریم ، واسه گلودرد مرحمه، یا یه همچین چیزی
!..alma desəm gəə, heyva desəm ye

+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 1:15 نويسنده REZA |



əfkarlananda .. tutulanda...istirahətdə..bekarlıxdaa...xəlvətdə...xəlsədə...səfa çəkəndə,kim neynər bülmürəm ama mən xas bi iş görmürəm inde , nuşabəme içirəm qurtum qurtum
özüdə şüşeynən

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 3:1 نويسنده REZA |




فکرای بزرگ کردن یا که بزرگ فکر کردن ؟


نفهمیدم ، الان هم نمیفهمم ، هر وقتی بزرگی بهم راه نشون داده و میده و راهنماییم کرده و میکنه بهم گفته و میگه "بزرگ فک کن" ! دقیقأ نفهمیدم و نمیفهمم منظورش چی بوده و چیه ! یا که چقد بزرگ !

+ تاريخ چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 23:32 نويسنده REZA |




یارو مطلب زده درباره ی دریاچه ی ارومیه نوشته:
گلین گئداخ آغلییاخ، اورمو گؤلون دولدوراخ
زیرش کامنت گذاشتن: آی بری باخ بری باخ!!!



پ ن : دبهلیخ.. دبهلیخ.. بوندادا دبهلیخ؟!

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 22:8 نويسنده REZA |




شب آمد يار را در خواب ديدم     به گردش هاله مهتاب ديدم
مدتیه که هر چی تو خواب میبینم دیر یا زود عینأ همونو تجربه میکنم، منظور از واژه ی عینأ دقیقأ معنی واژه هست . نمیدونم خوبه یا دردسرساز، ولی موندم روح لطیف که میگن..، قلب پاک که میگن..، ذهن باز که میگن..، تا این حد؟! :د
الله خیر السین

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 21:21 نويسنده REZA |




به خدا سوگند اگر قیمت تخم مرغ  از کیلویی 4500 تومان و گوجه فرنگی کیلویی 2000 تومان هم بگذرد عشق به املتخوری ام ذره ای فروکش نخواهد شد !

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 22:39 نويسنده REZA |


 

پنجشنبه :
روزی که کارمندا زودتر از کار فارغ میشن
روزی که بچه مدرسه ای های امروزی باید قدر تعطیلیشو بدونن
روزی که اصناف و کسبه میشن عمو پولدار
روزی که یه جمعه ی رویایی و گنده تو جیب داریم که هنوز شروع نشده و میشه صدتا برنامه ریخت
روزی که شب تا صبح میشه جلوی تلویزیون و کامپیوتر بود و صفا کرد
روزی که معمولأ اکثر نامزدا خونه ی نامزدشون مهمونن (خدایا بر ما هم عطا بفرما)
روزی که مردم تو کوچه و خیابون یه دلخوشی کاذب دارن
روزی که متاهل جماعت بخوبی میدونن چطور شبشو صبح کنن !
روزی که  هی سعی میکنی بفهمی گناه فاتماگول چیه ؟! ولی باز نمیفهمی
روزی که یواش یواش جمعه فرا مــــــــی رسد ، هورااااا

پروردگارا پنجشنبه هارو از ما نگیر و غنی غنی بر ما عطا بفرما .

تکبیــــر

+ تاريخ پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:39 نويسنده REZA |




bazen insan bazı şeyleri fark etse bile elinden bir şey gelmiyorsa. hayatında hazm edemediği ancak kabullendiği türden olaylar varsa ,fazla bişey yapmasına gerek yok, zaten ne yapabilirki bu durumda?! yalnızca zamana bırakılması gerek.
zaman herşeyin ilacıdır

+ تاريخ دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 20:45 نويسنده REZA |



اخیرأ مد شده این جماعتی که همیشه سبب اصلی سردردن تو پروفایلشون درباره ی خودشون علاوه بر رستم نامه یه قسمتی رو هم به کمالاتشون اضافه میکنن و این چیزی نیس جز ذکر ماه تولد .
استفاده از عباراتی همچون : "یک اردیبهشتی تمام عیار " ،" یه مهرماهی پر مهر " ، "دختر شهریوری " ،"یه خردادی دیوونه" ، آبانی و زهر مار ، فروردینی و کوفت و ...
بسده آخه ! آدامسان آخه
با این جملات چی میخوای بگی؟ هیچ چی نگفته معلومه چی هستی دیگه چرا ماههای خدا رو به گند میکشی؟ من که میدونم توی خودت روزی هزار بار به روز و ماه تولدت لعنت میفرستی ،اینهمه شهرت بازی دیگی واسه چیه؟
نفهمیدیم آغا ،ما آخرش نفهمیدیم کدوم ماه سال چه مزیتی نسبت به ماه دیگه داره تو انسانیت ،تو آدم بودن .  :|

+ تاريخ شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 21:19 نويسنده REZA |




تو دانشگاه سعی میکنی یارو رو بپیچونی که سلام و علیک نکنی که نپرسه چرا تو فیسبوک درخواست دوستیشو قبول نکردی؟! شبیخون میزنه بهت ، گیرت میندازه سلام و علیک و حال و احوال و چخبر و فلان و بهمان ... .یه بهونه جور کردی که قانع بشه بلکه ، درست همین لحظه قافلگیرت میکنه و فیسبوکو بیخیال میشه ،چرا که میخواد پایینتر از کمر کار کنه ! میگه چند واحد مونده تموم کنی؟!


+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 1:21 نويسنده REZA |


تا انقلاب مهدی (ع) ، روشنفکری ممنوع!

هرکی فهمید که بریدی میخواد از تنت ببرّه ،واسه شیر خسته ، موش هم یلی میشه و می غرّه ، تا بدونن شدی خسته ،همه می پرن به جونت ، تیکه تیکتو می دزدن حتی قلب مهربونت ، دیگه تسلیم میشی وقتی توی گلّه شغالا ،آشنا رو ببینی که غریبس  دیگه حالا !
چند روز بود چرک نویس این مطلب ثبت موقت بود ولی نمیتونستم با چه لحنی بنویسم .چنین شد که تصمیم گرفتم با لحی ساده و لخت بگم .
آقایون و خانوما سرتونو به درد نیارم ،میخوام اینو بگم : وقتی بستر یه چیزی موجود نباشه اون چیز رو نمیشه پیاده کرد و هر تلاشی بیهوده خواهد بود .
تو جامعه ای که آبجکت هاش روشنفکر نیستن ، روشنفکر نباش .ول کن که میخوای انگشت نما باشی یا که سنّت جدیدی رو رواج بدی .به جون خودم راس میگم ،روشنفکرانه رفتار نکن . تحفه نیستی که ، روشنفکری بکنی که چی بشه ؟ فک میکنی آدمای نفهم ازت قدردانی میکنن ؟! به به جناب فلانی شما چقد ماهین بفرمایین این هم لوح سپاس! این روشنفکری فقط باعث میشه که راه سوء استفاده ی آدمای نفهم و فرصت طلب رو باز بذاری .ساده نباش.نذار از رفتارت سوءاستفاده بکنن. یه کاری نکن بعدأ برگردم بهت بگم خاک تو سرت. چند مورد رو تجربه کردم ،تجربه رو تجربه کردن اشتباهه،آگاه باش
تو این جامعه باید همیشه با تهدید و خشونت وخریّت کاراتو پیش ببری . باید زمخت باشی.خشن باشی .مثل سگ بپری و بقاپی .با همه تا حد ظرفیتش رفتار کن. پررو باش .حق دادنی نیس برادر من گرفتنیس .تو هیچ موردی روشن فکری نکن. افسار کارهاتو به دست دیگران نسپار ، کنترل از دستت خارج شه دیگه بدبختی. بد اخلاق باش اصلأ ،یه نوع ابهّته . بذار بیان دنبالت ،نازتو بکشن ، سفت و سخت باش.

عید فطر است . قربونت برم خدایا تو رو میخوام واسه حاجت (-:
+ تاريخ چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 19:21 نويسنده REZA |



دیدین تو بعضی تبلیغا مخصوصأ تو بعضی سایتها واسه اینکه طرف جذب شه با روشهایی طرفو به شک میندازن که کنجکاو شه ؟! یه نمونه ی چندش آورش اینه : استفاده از جمله ی (ورود آقا پسرا ممنوع! فقط دختر خانوما) تو عنوان .این یعنی آقا پسرا که نه ،خز و خیل بریزن تو! شدیدأ دنبال چند نفر میگردیم که لاس بزنیم و بقیه ماجرا... . که خودتون اشراف کامل دارین به اعمال این افراد خز

+ تاريخ یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 21:41 نويسنده REZA |

داشتم با دوستم جت می کردم که یهو اینترنت قطع شد،جون میدونستم که جند بار همینجوری وصل و یهو قطع میشه باید شکیبا بودم و دوباره تلاش می کردم که با دوستم جت کنم. کفتم که، جون میدونستم باز قطع میشه خواستم زود بهش بکم  که میدونم باز قطع میشه که نکران نشه و بی نزاکتی نشه . داشتم خداحافظی می کردم که باز قطع شد .نتونستم خداحافظی کنم جون قطع شد و دیکه وصل نشد !
من باز هم شکیبا بودم ..


سلامتی رفیقی که کوشیش حروف "گ چ پ ژ " نداره و ما هم همینجوری عادت کردیم که حتی میتونیم تو کفتارمون هم "گ چ پ ژ " رو حذف کنیم !

+ تاريخ پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 20:22 نويسنده REZA |


یک نمونه از دومین مرحله ی امر به معروف.یعنی مرحله ی زبانی
پیغام از طریق سیستم اتوماسیون اداری به کلیه کارمندان و مسئولان :

نماز کليد همه خوبيهاست. (پیامبر اعظم ص)
شوراي اقامه نماز اداره کل

+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 11:0 نويسنده REZA |



عزیزم چرا هی میری میای سرک میکشی تو یخچال؟ آخرین دفعه ای که دیدی همین 10 دقیقه قبل بود، اون دفعه هم چیزی پیدا نکردی بکنی تو حلقت الان هم همان حکایت ،باور کن وقتی درشو میبندیم توش که تاریک میشه از ما بهترون ها نمیان هی وروسایل پر کنن توش که تو بیای نوش جان کنی !

ولی یه اعترافی بکنم بهت: درکت میکنم، چون من هم عاشق باز و بسته کردن در یخچال ام !

+ تاريخ دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 22:42 نويسنده REZA |



بعضی وقتا بعضی موارد پیش میاد که بعد اینکه 4 ساله داری تو یه رشته دانشگاهی فعالیت میکنی و به اصطلاح داری استخون میشکونی تازه یه لحظه از خودت میپرسی که آغا موضوع چیه؟من کی باشم؟ شما کی باشی ؟همچین بگی نگی هم حرص میخوری و از انتظارات دور از انصاف جماعت کلافه میشی .

داری میبینی از 7 ساله تا 70 ساله بسیج شدن که به نوعی باهات تو عبارت " فناوری اطلاعات " همکاری کنن .حالا به مسئله خوشبینانه مینگرم و نمیگم که یکی به دو می کنن ، گیر میدن ، مورد سنجش قرار میدن که آیا بلدی یا نه !
آغا از همون روز اولی که کنکور قبول شدیم و قرار شده این رشته  رو بخونیم همش داریم درجا میزنیم که چطوری به یارو که ازت پرسیده فناوری اطلاعات یعنی چی،چی بگیم.که احیانأ نکنه یه وقت نفهمه و با شوخی از کنارش رد شه .
تو تاکسی با راننده صحبتت گرم میگیره برمیگرده میگه : "ببینم حالا که تو کامپیوتر خوندی میتونی یه سی دی از این آهنگ جدیدا بزنی برام ؟! "
تو مهمونی سر سفره افطار نشستی (البته بعد اینکه چند بار در طول روز رفتی اون دنیا و برگشتی )و بسم الله رو گفتی بغل دستیت هم بسم الله رو میگه و پیچ چونش شل میشه .سوالایی از قبیل :رمت چقدره؟هاردت چقدره،رام خوبه یا رم ،لپتاپ چرا کیس نداره و.. لقمه نون رو تبدیل میکنه به خنجر که گلوتو به خوبی نوازش بده .
پشت میزت نشستی کار میکنی که یکی از همکارا میاد میگه : "این طرح ها رو با چی درس میکنن؟ حالا فرضأ میگی با فوتوشاپ ،قربون دستت ،دستت درد نکنه یه فوتوشاپ بنصبی رو این من یکم فوتوشاپ کار کنم . یکم فوتوشاپ !
ماشالاه هر وسیله ی الکترونیکی از موبایل گرفته تا دیش ماهواره که خراب شه یا تنظیماتش بهم بخوره ازت انتظار میره که حتی لمسش هم نکرده به صورت تئوری مشکلو حل کنی !
اُه اُه اینا چند نمونس فقط وجای شکر داره .حالا اینجا ما نزاکت و خویشتن داری رو رعایت کنیم که موجب ناراحتی کسی نشیم خدای نکرده .
و اما یه سوال؟میخوام بدونم همه رشته ها اینجوریه و همه این مشکلو دارن یا نه؟ مثلأ تویی که مکانیک خوندی،شده که ساعت 6 صبح شاگرد نونوایی بیاد دم درتون و بگه که دستگاه خمیربری خراب شده و قربون دستت بیا ببین چه مرگشه؟! حالا خودمونیم بگو ببینیم بلدی درستش کنی؟! خود دانی اگه بلد نباشی ممکنه بگه پس این همه وقته چه غلطی میکنی؟
آهای استاد که همه جا گشاد گشاد میگی که برق خوندم .وسط مهمونی فیوز میسوزه و برقا میره .بفرما ،بفرما یه نیگا بنداز ببینیم .
این انتظاراتو ازت داشته باشن چیکار میکنی؟! هان؟
تا تو بگی که چیکار کنی یه چیزی هم من بگم که با یه جمله بکوب تو دهن مبارکشون .
همین که گفت برق چیه و آی تی چیه و فلان چیز چیه ؟خیلی ساده باید بگی که:دوست عزیز،مشکلی نیستا من الان بهت میگفتم که یعنی چی ولی از استادی که 4 ساله داره بهمون اینو یاد میده بده .بی احترامیه بهش که نتیجه این سالها رو تو یه جمله جواب بدم بهت.حالا بعدأ شاید گفتم بهت .
+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 16:28 نويسنده REZA |


AŞKsız olunmuyor , GAMsız kalınmıyor , YALNIZlık çekilmiyor !

işte ateş üçgeni. hehh

+ تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 17:20 نويسنده REZA |


کی بود میگفت بوی باران بهترین بوهاست؟ راس میگی اگه باز هم ادعا کن .نمیتونی که، اون ادعا دیگه به تاریخ پیوسته
.
آغا یه بوی بارون درست و حسابی هم نمونده تو این دوره زمونه ، بارون که میباره یه بوی نامطبوع یا ساده تر بگم بوی گند همه جا رو برمیداره .اولای بارون رسمأ چونه ی آدم قفل میشه.
ما دلمون برا بوی بارون سابق هم تنگ شده !

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 22:0 نويسنده REZA |



قطار تو مسیرش ایستگاههای زیادی داره ، نگه میداره و بعد مدتی ترکشون میکنه و میگذره ازشون ، مسافرای زیادی رو میزبانی میکنه ، زندگی هم یه قطاره ، قطاری که تو مسیرش ایستگاههای مختلف و توش همسفرای مختلفی رو داره ، آدم تو این قطار همسفرایی داره که بیخبر از مقصدشون از بودن باهاشون لذت میبره و سفر بهش خوش میگذره .مسافرا تو این قطار باید قدر همسفراشونو بدونن و تا میتونن تو سفرشون همدیگرو همراهی کنن .
مقصدمون هر کجا که باشه ، همراه همیم همسفر !

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 2:12 نويسنده REZA |



من چرا یه چهار چرخ ندارم؟! کاش داشتم
کاش من یه ماشین داشتم ،میتونم قول بدم که اگه یه ماشین داشتم باهاش همکلاسیهامو میگردوندمشون .باز شاید سوار نمیشدن ، عیبی نداشت ولی کاش داشتم.

+ تاريخ شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 22:48 نويسنده REZA |


حیفه من نیس که با تو باشم؟! / که مثل اشکای چشمام فدا شم / رو زمین افتادنمو ببینن باز /بذاری بری نتونم خوب شم / حیفه منه که با قلب خرابم / ببینم روزی رو نقش بر آبم / آرزوهام همه جون به تو دادن / مثل یه عکس تنهایی تو قابن /تو رو که ارزش اشکو نداشتی / سربه سر من ساده گذاشتی / تویی که فکر و ذکر منی عمری / حیفه منه که تو فکرمو کشتی

حیف من نیس ؟!
+ تاريخ جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 13:27 نويسنده REZA |


حوالی 2 بعدازظهر بود ، آفتاب داشت عمود می تابید ، رفت و آمد آروم شده بود .مسئول دکه شارژ کارت اتوبوس فرصت گیر آورده بود سجاده اش رو پهن کنه کنار دیوار و تو سایه عبادتشو بکنه . بین رکعتهاش یهو پرید رو سر یه مرد بی خانمانی که اونورا میگرده معمولأ ، هرچی فحش بود بارش کرد ،گفت و گفت و زهرشو که ریخت رفت وایساد رکعت بعدیشو ادا کنه .
پیرمرد کوچه گرد دو تا دونه گوچه فرنگی، دو تا دونه هم خیار برداشته بود از نایلون خرید نمازگزار !

+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 22:1 نويسنده REZA |


حافظ : آرامش دو گیتی تفسیر این دو حرف است // با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
افشین : عشق و صفاي دنيا فقط تو اين دو حرفه // دوست دخترم خوشگله، پوستش به رنگ برفه

allah bunnan çox imtahana çəhmə biləmize

+ تاريخ شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 2:44 نويسنده REZA |



بهش میگم اوضاع چطوره پسر ؟ امسال کنکور و کورش میکنی دیگه نه ؟!
میگه اه بابا خودت که خوب میدونی بیکاری بیداد میکنه ،بلافاصله با خودش حساب میکنه که نمیدونم آدم یه سوپر بزنه روزانه اینقدر سود میکنه ماهانه اینقدر ! مگه سفیهم که برم مهندس بشم !

آخ منه دیین اولا اوغلان نه ایشین وار آخه

+ تاريخ یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 1:9 نويسنده REZA |

Kulak verin sözlerime iyice
Herkes öldürebilir sevdiğini
Kimi bir bakışıyla yapar bunu
Kimi dalkavukça sözlerle
Korkaklar öpücük ile öldürür,
Yürekliler kılıç darbeleriyle

Kimi gençken öldürür sevdiğini
Kimileri yaşlı iken öldürür
Şehvetli ellerle öldürür kimi
Kimi altından ellerle öldürür
Merhametli kişi bıçak kullanır
Çünkü bıçakla ölen çabuk soğur

Kimi aşk kısadır, kimi uzundur
Kimi satar kimi de satın alır
Kimi gözyaşı döker öldürürken
Kimi kılı kıpırdamadan öldürür
Herkes öldürebilir sevdiğini
Ama herkes öldürdü diye ölmez

+ تاريخ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 1:30 نويسنده REZA |